آیینه پژوهش
(١)
مديريت جديد حوزه و سياستهاى علمى ادارى آينده -
١ ص
(٢)
نقد شيوه تدوين و تدريس اصول فقه در حوزه هاى علوم اسلامى - مهريزى مهدى
٢ ص
(٣)
به چه اعتبارى تاريخ بيهقى يك متن ادبى است؟ - مؤذن جامى محمدمهدى
٣ ص
(٤)
نخستين ترجمه لاتينى قرآن كريم و تأثير آن بر ترجمه هاى قرآن به زبانهاى اروپايى - معايرجى حسن
٤ ص
(٥)
نقدى بر كتاب علامه مجلسى بزرگمرد علم و دين - نبوى سيد جعفر
٥ ص
(٦)
بيدارى اسلامى در اندلس امروز - رفاعى عبد الجبار
٦ ص
(٧)
نگرشى به دايرة المعارف تشيع - م تهرانى محمدحسن
٧ ص
(٨)
پژوهشهاى در آستانه نشر - مهدوى راد محمدعلى
٨ ص
(٩)
نامه 5 - حکيمى محمدرضا
٩ ص
(١٠)
آشنايى با مؤسّسه تعليماتى تحقيقاتى امام صادقع -
١٠ ص
(١١)
معرفيهاى اجمالى -
١١ ص
(١٢)
معرّفيهاى گزارشى -
١٢ ص
(١٣)
مجلّه هاى پژوهشى ، فرهنگى - بذر افشان رمضانعلي
١٣ ص
(١٤)
راهنماى پژوهش در داستانهاى قرآن - م خراسانى مهدى
١٤ ص
(١٥)
مجله هاى هسته در علوم كتابدارى - گيلورى عباس
١٥ ص
(١٦)
نامه ها -
١٦ ص
(١٧)
اخبار
١٧ ص

آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٥ - نقدى بر كتاب علامه مجلسى بزرگمرد علم و دين - نبوى سيد جعفر

نقدى بر كتاب علامه مجلسى بزرگمرد علم و دين
نبوى سيد جعفر

على دوانى. علامه مجلسى بزرگمرد علم و دين. (چاپ اول: تهران, انتشارات اميركبير, ١٣٧٠) ٦٧٨ص, وزيرى.
شرح حال و سوانح زندگانى علامه مجلسى در منابع و مصادر بسيارى آمده است, اما كتابى در خور شخصيت وى كه تمام ابعاد شخصيت او را كاويده و احوال و آثار آن بزرگوار را نمايانده باشد, كمتر به قلم آمده است.
از كهنترين منابع در شرح حال علامه مجلسى مى توان از مرآت الاحوال جهان نما, تأليف آقا احمدبهبهانى و نيز رساله انساب خاندان مجلسى, تأليف ملاحيدرعلى مجلسى نام برد كه اين رساله به پيوست كتاب مرآت الأحوال جهان نما, با تحقيق حجة الاسلام والمسلمين جناب آقاى على دوانى توسط انتشارات اميركبير به چاپ رسيده است.
پس از اين, كتابى مبسوط در سال ١٣٠٢ قمرى توسط محدث توانا, حاج ميرزا حسين نورى, تحت عنوان الفيض القدسى فى ترجمة العلامة المجلسى نگارش يافت كه در آغاز جلد اول بحارالانوار (چاپ امين الضرب معروف به كمپا نى) و نيز در آغاز جلد ١٠٥[١] بحارالانوار (چاپ اسلاميه) آمده است.
محدث نورى با استفاده از منابع دست اولى چون مرآت الاحوال جهان نما, حدائق المقربين[٢], وقايع السنين و الاعوام, انوار نعمانيه, مناقب الفضلاء الاجازة الكبيرة و نيز با استفاده از فرهنگهاى رجالى مانند رياض العلماء و حياض الفضلاء, روضات الجنات و ديگر فرهنگهاى اين فن, به نگارش اين اثر همت گماشته است. اما در دوران اخير هر چه درباره اين شخصيت ارزنده قلمفرسايى شده, بيشتر از آثار فوق, بويژه از كتاب الفيض القدسى استفاده شده است. در سال ١٤٠١قمرى كتابى تحت عنوان زندگينامه علامه مجلسى در دو جلد توسط حجت الاسلام آقاى سيد مصلح الدين مهدوى به چاپ رسيد كه بسيار محققانه و ارزنده است و محققين را سودمند خواهد افتاد. لكن اين كتاب از جهت شيوه نگارش و نوع طبع از استوارى شايسته اى برخوردار نيست و نيازمند ويرايش است. و نيز در برخى موارد بر ترجمه مأخذ, مسامحاتى به چشم مى خورد.
در سال ١٤١٠ قمرى كه مصادف با سيصدمين سال درگذشت علامه مجلسى بود, برخى از محققين و مترجمين درصدد برآمدند تا با نگارش شرح حال اين بزرگمرد و با تحقيق در آثار به طبع رسيده و به طبع نرسيده او و بررسى اوضاع عصر وى, يادش را گرامى دارند. از كتابهايى كه به اين عنوان به چاپ رسيده و يا در دست چاپ است, مى توان از كتابهاى اجازات الحديث, تلامذة العلامة المجلسى (هر دو كتاب به همت آقاى سيداحمد حسينى), بيست و پنج رساله فارسى (به كوشش آقاى سيد مهدى رجائى), دين و سياست در دوره صفوى (تأليف آقاى رسول جعفريان), علامه مجلسى بزرگمرد علم و دين (تأليف حضرت حجت الاسللام و المسلمين استاد على دوانى) و نيز ترجمه الفيض القدسى (توسط راقم اين سطور) نام برد.
مقصود از مقاله حاضر كه به بررسى كتاب علامه مجلسى بزرگمرد علم و دين, تأليف جناب استاد دوانى, پرداخته, توجه دادن به نكاتى است كه از ديد ايشان مخفى مانده است.
از يكى از فضلاى بزرگوار شنيده ام كه مى گفت: عبدالرحمن بدوى, نويسنده معاصر عرب كه چند سالى است از تأليف به زبان عربى روى گردانيده و به زبان فرانسه قلم مى زند, در علت اين روى گرانيدن چنين گفته است:
بيش از بيست سال به عربى نوشتم, نقدى و ايرادى بر نوشته ام نيافتم, اما با نگارش اولين كتاب به زبان فرانسه, مواجه با نقد مطالبم شدم; لذا ديگر به فرانسه قلم خواهم زد.
انتظار مواجه شدن با نقد كتابهاى, بحق است و هر نويسنده اى كه كتابى سودمند منتشر مى كند, حق دارد كه متوقع باشد تا كتابش مورد نقد و بررسى قرار گيرد.
اينجانب به واسطه ترجمه كتاب الفيض القدسى كه از منابع تدوين كتاب مورد نقد مى باشد با مطالب آن انسى يافتم و با مطالعه كتاب جناب حجت الاسلام دوانى به لغزشهايى در ترجمه واقف گشتم كه بايد اين لغزشتها را ناشى از پركارى و عجله ايشان در تدوين اين كتاب دانست. در ذيل به برخى از اين لغزشها اشاره مى شود.
لغزشهاى ترجمه, حذف, اضافه
نويسنده كتاب كه خود نسبت به ترجمه صحيح آثار حساسيت خاصى نشان مى دهد, شايسته بود خود با احتياط و دقت بيشترى عمل مى كرد. نويسنده در قسمتهايى از كتاب به هنگام نقل از كتب عربى به ترجمه دلخواه دست زده و در ذيل آن, منبع نقل را يادآور شده است. ما به برخى از اين موارد اشاره مى كنيم و عبارت مأخذ و ترجمه صحيح را نيز براى مقايسه در پى خواهيم آورد.
١ ـ در ص٣٩٤, س١٠, در شرح حال ملا رفيعا گيلانى, شاگرد علامه مجلسى, مطلبى را از كتاب تتميم امل الآمل (ص١٥٩) درباره ويژگيهاى اخلاقى و عملى وى چنين آورده است:
(پنجم اين كه قبول عامه يافت. زيرا او قريب چهل سال در مشهد مقدس ماند و چنان در دل مردم جا گرفت كه فراعنه و جبابره او را تجليل مى كردند, و اهل بخارا (با اين كه سنى بودند) با وى مكاتبه مى نمودند و برايش هدايا مى فرستادند و اموالى براى فقرا ارسال مى داشتند و سخت مورد تكريم آنها قرار گرفته بود, همچنين پسرش رضاقلى نيز چنين بود كه اين وضع را در كمتر دانشمندى شنيده ايم.)
(و خامستها: الجاه العريض و الوجاهة العامة, فانه كان فى المشهد المقدس قريباً من اربعين سنه, و كل من كان [فيها] من الفراعنه و الجبابرة, يعظمونه, و اهل نجارى كانوا يكاتبونه بالتعظيم و يرسلون اليه الهدايا و اموال الفقراء بالتفهيم, و يكرمونه نهاية التعظيم و التكريم.
و النادر مع كمال خباثته و بسطة ملكه لايقصر من تعظيمه أصلاً و كذا ابنه رضاقلى.)
پنجم: مقام بلند و مقبوليت عامه وى بود, او نزديك به چهل سال در مشهد مقدس ماند و همه فرعونيان و جباران آن ديار او را گرامى مى داشتند و اهل بخارا با احترام با وى مكاتبه مى كردند و هدايا و اموال تهيدستان را با درك و فهم براى وى مى فرستادند و او را در نهايت تعظيم و تكريم, احترام مى داشتند.
و نادرشاه در نهايت خباثت و گستردگى فرمانرواييش, هيچگاه در بزرگداشت وى كوتاهى نكرد و نيز فرزند او رضاقلى نيز همين شيوه را با وى معمول داشت.
چنانكه مشهود است در ترجمه نويسنده كتاب, حذف, اضافات و ترجمه ناصواب به چشم مى خورد. كلمات (الجاه العريض), (بالتعظيم), (بالتفهيم) و نيز جمله (و النادر مع كمال خباثته و بسطة ملكه لايقصر من تعظيمه اصلاً) حذف گرديد. و جمله (چنان در دل مردم جا گرفت) و (اين وضع را در كمتر دانشمندى شنيده ايم), اضافه شده است از همه مهمتر آنكه كلمه (نادر) را كه مقصود نادرشاه افشار است, به معناى كمتر گرفته است و رضاقلى را (كه فرزند نادرشاه مى باشد, فرزند ملارفيعا گيلانى پنداشته است.
٢ ـ در ص١٤٣, س١٨, آمده است:
(…در كتاب فيض القدسى مى نويسد: (اين سخن كسى است كه اهل تأليف و تصنيف نيست. زيرا بيرون آوردن اخبار از كتابها و جمع كردن در يكجا نمى تواند شخصى را فقيه كند, در صورتى كه ما علامه مجلسى را با دانش و فقه و علم بسيار مى بينيم, تا جائى كه بزرگانى چون استاد كل وحيد بهبهانى و علامه بحرالعلوم و استاد اعظم حاج شيخ مرتضى انصارى در آثار خود از وى به (علاّمه) تعبير مى كنند.)
پيش از هر چيز بايد گفته شود كه در محفلى, سخن از مقايسه مصنفات علامه حلى و علامه مجلسى به ميان مى آيد و شخصى گفت كه مصنفات مولاى ما از مصنفات علامه حلى كمتر نيست و علامه مجلسى چنين پاسخ داد: مصنفات من كه از سنخ گردآورى است كجا و كتابهاى علامه حلى كه تحقيقات و مطالب علمى نظرى است كجا؟
آنگاه محدث نورى مى گويد: (و هذا منه تواضع و خضوع, و إن توهّم غيره من لا اطلاع له بشروحه و حواشيه و تحقيقاته و لاخبرة له بكيفيّة جمع المشتتّات و اخراجها, من مآخذها و تصحيح متون الاخبار و تمييز مبهماتها, فانّا لاننكر علو مقام العلاّمة فى النظر و الفهم و الدقة و الاطلاع, و انّما الكلام فى اشتمال تصانيفه على تحقيقات اكثر من تصانيف المولى المعظّم و تحقيقاته و فوائده الّتى من جهتها لقبّه أعلام العلماء الّذين لايجازفون فى القول, و لايغرقون فى الثّناء, بالعلامة كالاستاذ الاكبر البهبهانى و آية الله بحرالعلوم, و الاستاذ الاعظم الانصارى و غيرهم كما لايخفى على من راجع مصنفاتهم.) يعنى البته اين از تواضع و فروتنى مرحوم مجلسى است; اگر چه كسانى كه اطلاعى از شرحها و حاشيه ها و تحقيقات ايشان ندارند و خبرگى در كيفيت جمع آورى و اخراج[٣] اخبار متشتت از مآخذ, و تصحيح متون احاديث, و تشخيص اخبار مبهم را ندارند, غير از اين توهم كنند. ما منكر بزرگى مقام علامه حلى از جهت ديدگاه و فهم و دقت و اطلاع او نيستيم; بلكه سخن بر سر اين است كه مصنفات علامه حلى آيا تحقيقاتى است بيش از نوشته ها و تحقيقات و توضيحات علامه مجلسى بزرگوار, كه به واسطه همين تحقيقات بسيار, عالمان بزرگى چون استاد اكبر وحيد بهبهانى, آية الله بحرالعلوم, استاد اعظم شيخ انصارى و عالمانى ديگر كه به گفتار, گزاف نگويند و در تمجيد و ستايش باب اغراق نگشايند, او را (علامه) لقب داده اند و اين مطلب بر كسى كه به نوشته هاى اين بزرگان مراجعه كند, پوشيده نخواهد ماند. البته در پايان اين گفتار محدث نورى عبارت ديگرى بدين صورت آورده است:
(فَإن هذا كلام من لادربة له بالتصنيف و التأليف و إنَّ اعانته فى اخراج بعض الاخبار من مآخذها المتغرقه, لايزيد على اعانة المؤلّف فى الفقه مثلاً بتأليف الكتب الاربعه, و جمع الاقوال فى المتون المرتّبة المهذّبه.) يعنى اين سخن كسى است كه اطلاع از كيفيت تصنيف و تأليف ندارد و نمى داند كه كمك به مؤلف در اخراج بعضى روايات از منابع پراكنده اش, بيش از كمكى نيست كه تأليف كتب اربعه و جمع اقوال در متون منظّم و مهذّب به فقيهان مى كند.
واضح است كه عبارت نويسنده كتاب نه ترجمه پاراگراف اول است و نه ترجمه پاراگراف دوم, بلكه تركيبى است از دوپاراگراف با حذف بسيار و ترجمه اى ناصحيح چه آنكه در هيچيك از دو پاراگراف نيامده است (زيرا… در يكجا نمى تواند شخصى را فقيه كند).
٣ ـ در ص٥٥٥, س١٥, در معرفى گروه حيدريه به نقل از تتميم امل الآمل (ص١٣٧) آورده است:
(… حيدريه منسوب به او مى باشند كه سخت با سنيان مخالف بوده اند. از آراء آنها يكى اينست كه روزه روز دوشنبه اگر مصادف با روز غدير شد رجحان و حرمت ندارد. و ديگر اين كه حكم مى كنند به خروج غير اماميه از دين اسلام و نجاست آنها, و همچنين كسانى كه شك در آن دارند. و جز اينها از آراء ديگر. من رساله اى از وى ديده ام كه اجتهاد را براى بزرگان سرشناس واجب مى داند, چنانكه رأى علماى حلب چنين بوده, و اين را به تفصيل مورد بحث قرار داده كه بحثى بى مورد است.)
(والحيدرية) المنسوبون اليه كانوا يصومون فيريدون ان يفطروا بالحلال, فيمشون الى دكاكين اهل السنة او بيوتهم فيسرقون شيئاً فيفطرون به. و من آرائهم عدم رجحان صوم يوم الاثنين او حرمته, و إن وافى يوم الغدير. و منها حكمهم بخروج غير الاماميه من دين الاسلام و الحكم بنجاستهم, و كذا من شك فى ذلك الى غيرها من الآراء. و رأيت منه رسالة حكم فيها بوجوب الاجتهاد على الاعيان كما [هو] رأى علماء الحلب و أشبع الكلام فى ذلك لكنه مزيف.)
([گروه] حيدريه منسوب به او مى باشند, آنها روزه مى گرفتند و چون مى خواستند با غذاى حلالى افطار كنند به مغازه هاى اهل سنت يا به خانه هاى آنها مى رفتند و سرقت مى كردند و با اموال سرقت شده افطار مى كردند. از عقايد آنها عدم رجحان يا حرمت روزه گرفتن در روز دوشنبه است, گرچه روز دوشنبه با عيد غدير مصادف شود. و نيز از آراء آنان حكم به خروج غير اماميه از دين اسلام وحكم به نجاست آنهاست و همچنين هر كسى كه در اين حكم شك كند او را نيزچنين محكوم مى كردند. آنها آراء ديگرى هم دارند. من از او رساله اى ديدم كه در آن حكمِ به وجوب عينى اجتهاد كرده است; چنانكه اين حكم, رأى علماى حلب است. و اين مطلب را به تفصيل مورد بحث قرار داده كه بحثى مردود است.)
مقايسه عبارت نويسنده كتاب با مأخذ, حذف, اضافه و ترجمه غلط را نشان مى دهد چه آنكه, جمله (سخت با سنيان مخالفت بوده اند), اضافه شده و جمله (كانوا يصومون… فيفطرون به) ترجمه نشده است. به علاوه جمله (عدم رجحان… يوم الغدير) غلط ترجمه شده است; زيرا به جاى آنكه ترجمه شود (رجحان ندارد يا حرام است) كلمه عدم را بر سر (حرمته) آورده و چنين ترجمه شده است (رجحان و حرمت ندارد). ترجمه غلط ديگر آنكه در جمله (حكم بوجوب الاجتهاد على الاعيان), كلمه اعيان به بزرگان سرشناس ترجمه شده و حال آنكه وجوب على الاعيان به معناى وجوب عينى در برابر وجوب كفايى است و چنين تعبيرى در بين قدما شايع است. شاهد آنكه آقاى سيدمصلح الدين مهدوى در كتاب زندگينامه علامه مجلسى (ج٢, ص٣٢٧) در شرح حال اين شخص در ضمن ذكر كتابهاى وى مى نويسد: (٢٩ ـ رساله اى در وجوب عينى اجتهاد بر كليه مكلفين).
نويسنده كتاب پس ازنقل از تتميم امل الآمل از محدث نورى نقل مى كند:
(ملا زين العابدين خونسارى رساله اى در رد وى دارد كه مى گويد غير از امامى نجس هستند و از دين اسلام خارج مى باشند.)
عبارت محدث نورى در فيض قدسى چنين است: (و له رسالة فى تنجّس غير الامامى و خروجهم عن الاسلام, و للمولى زين الدين الخوانسارى رسالة فى الردّ عليه). يعنى و او راست رساله اى در تنجّس غير امامى (غير شيعه) و خروج آنها از دين اسلام كه مولى زين الدين خوانسارى رساله اى در رد آن نوشته است.
چون عبارت نويسنده كتاب كمى نارسا بود, آن را نقل و ترجمه نموديم. به علاوه ايشان زين العابدين خوانسارى ضبط كرده اند و حال آنكه در الفيض القدسى زين الدين خوانسارى ضبط شده است. اين رساله كه العجاله فى رد مؤلف الرساله نام دارد, تأليف شيخ زين الدين على شريف بن عين على خوانسارى اصفهانى [٤] (متوفى به سال ١١٦٧) است كه مير محمدحسين خاتون آبادى اجازه بزرگى به نام مناقب الفضلاء براى وى نگاشته است بنابراين در بخش اعلام (ص٦٠٧, س٤) بايد ص٥٥٥ را در سطر ١١ ذكر مى كرد; به علاوه در همان ص٦٠٧, س١٠ نام وى را به اشتباه شيخ زين الدين بن على بن عيسى ضبط كرده و در ص٣٨٩ نيز اشتباه ضبط شده است.
نويسنده كتاب چند سطر بعد در ص٥٥٥ مطلبى را از پانوشت الفيض القدسى (كه از مؤلف كتاب مى باشد) نقل مى كند و منبع را ذكر نمى كند و موهم آنست كه از تتبعات نويسنده كتاب است.
٤ ـ در ص١٩٩, س٦, به نقل از فوائد الرضويه آمده است: (و علت اين كه اين مقام را يافته اينست كه او در ميان شعيان چاووش زائرين است.١) محدث قمى اين جمله را همان طور كه از صاحب جواهر عرب زبان نقل شده آورده است; آن هم بدين گونه: (قال و انما اوتى هذا المنزلة لان من فى الشيعة الچاووش(١) الزائرين). بعد در پاورقى در معنى چاووش مرقوم داشته اند: (لايفهم المراد من العباره, فتأمل. (منه ره) يعنى منظور از اين عبارت معلوم نيست, پس بايد تأمل كرد. گفتنى است كه اين عبارت درست نقل نشده, بايد اين طور باشد: (لأن من فى الشيعة لچاووش الزائرين) كه در متن معنى كرديم. يعنى بعضيها در ميان شيعيان چاووش زائرين هستند. بعد مى نويسد: شايد منظور از چاووش مؤلفات او باشد و مراد از زائرهم هر كسى كه بخواهد به حريم آنها برسد.)
توضيح آنكه اين مطلب در ادامه نقل خوابى است از صاحب جواهر الكلام درباره مقام والاى علامه مجلسى به نقل از يكى از فضلاى نجف اشرف به نام سيدحسين مازندرانى. جناب آقاى دوانى چون در ترجمه اين جمله (و انما اوتى هذا المنزله لان مَنّ فى الشيعة الچاووش الزائرين) دچار مشكل شده اند, دچار درازنويسى گرديده اند و گفته اند كه جمله مزبور بايد طور ديگرى باشد و معناى آن هم چنين است.
اولاً اگر جمله آن طور باشد كه شما تحقيق فرموده ايد, آيا ترجمه اش همان است كه نوشته ايد. پس معناى فعل (مَنَّ) و اسم (أنَّ) چيست؟ ثانياً تحقيق مطلب عبارت است از اينكه اين عبارت را محدث قمى از استادش محدث نورى در كتاب الفيض القدسى (ص١٥٩) اخذ كرده است; چنانكه در الكُنى و الالقاب (ج٣, ص١٢٤) تصريح مى كند كه اين مطلب را از استادش اخذ نموده است; لكن عبارت آن با عبارات فوائد الرضويه و الفيض القدسى اندكى تفاوت دارد و آن را كاملاً نياورده است ما با مراجعه به چاپ كمپانى مشاهده نموديم (مَنَّ) بسيار شباهت به (سَنَّ) دارد و (الزائرين) نيز بسيار به (للزائرين) مى نمايد. لذا در الفيض القدسى چاپ اسلاميه (للزّائرين) ضبط شده است و نيز با مراجعه به كتاب دارالسلام (ج٢, ص٢٤٤) روشن شد عبارت نه آن چنان است كه نويسنده كتاب تحقيق نموده, بلكه چنين است: (و انما اوتى هذا المنزلة لانه سَنَّ فى الشيعة الچاووش للزوار…) بنابراين عبارت فوق بايد اين گونه ترجمه شود: به اين جهت اين مقام را يافته است كه او چاووش (چاووشى) را [براى نخستين بار] براى زائرين سنتى [حسنه] قرار داده است.
توضيح اين نكته لازم است كه در كتاب زندگينامه علامه مجلسى (ج١, ص١٦٨) اين مطلب را از دارالسلام به نقل از كتاب (آيات بيّنات) علامه حاج شيخ محمدتقى تسترى آورده و توضيحات خوبى درباره مفهوم چاووشى بيان داشته است.
٥ ـ در پانوشت ص٢٨, به نقل از ص١١٠ الفيض القدسى در شرح حال ملاعبدالله شوشترى مى نويسد:
(…جنازه اش را از اصفهان به مشهد مقدس بردند و دفن كردند. وى شاگرد محقق اردليلى و شيخ احمدبن خاتون عاملى بود. به من اجازه داد….)
(… و دفن فى جوار اسماعيل بن زيدبن الحسن, ثمَّ نقل الى مشهد أبى عبدالله الحسين(ع) بعد سنة, و لم يتغير حين اخرج و كان صاحب الكرامات الكثيره مما رايت و سمعت. و كان قرءَ على شيخ الطائفة أزهد الناس فى عهده مولانا احمد الاردبيلى, و على الشيخ احمدبن نعمة الله بن احمدبن محمدبن خاتون العاملى رحمهم الله, و على ابيه نعمت الله و كان له عنهما اجازة الاخبار و أجاز لى كما ذكرته فى أوائل الكتاب….)
ييعنى …او در جوار اسماعيل بن زيدبن الحسن به خاك سپرده شد و پس از يك سال به بارگاه امام حسين(ع) [كربلا] انتقال يافت در حالى كه هنگام خارج كردن [پيكرش از قبر] هيچ تغييرى نكرده بود. او را كراماتى بسيار است چه آنها كه خود ديدم, و چه آنهايى را كه شنيدم. وى نزد شيخ الطائفه, پارساترين فرد روزگار خويش, مولانا احمد اردبيلى و نيز نزد شيخ احمدبن نعمت الله بن احمدبن محمدبن خاتون عاملى (رحمهم الله) و نزد نعمت الله پدر شيخ احمد [حديث] قرائت نمود و از اين پدر و فرزند به دريافت اجازه نقل حديث نائل آمد. او نيز به من اجازه نامه مرحمت فرمود.…
در اين قسمت نيز با مقايسه عبارت مأخذ معلوم مى شود نويسنده كتاب مطالب را كامل و درست نقل نكرده است چه آنكه جنازه وى را ابتدا در جوار اسماعيل بن زيدبن الحسن به خاك سپردند و پس از يك سال به بارگاه امام حسين(ع) منتقل نمودند, نه به مشهد مقدس, بارگاه امام رضا(ع).
٦ ـ در ص١٢٣, س٥ مرقوم داشته اند: (… مگر اين كه هزاران نفر از عباد و صلحاء و زهاد چنگ به ريسمان تأليفات وى زده و متوسل به تصنيفات او مى شوند. يكى از روى كتاب او دعا مى خواند و ديگرى با نوشته هاى او مناجات مى كند, و سومى از روى آن زيارت مى خواند و چهارمى با خواندن آنها گريه و ناله سر مى دهد و از اين راه همگى از نوشته او بهره مند هستند…).
(… الاّ و آلاف اُلوف من العبّاد, و فئام من الصّلحاء و الزّهاد, متمسكون بحبل ما ألَّفه, متوسّلون بوسيلة ما صنّفه, ما بين داعٍ و ناجٍ, و زائر, و معقّب, و صارخ و باك, متزوّدون مِن زاده, متحلّون بحليته, مقتبسون من مقابسه, و فى صحيح الآثار, الّذى استقرّت عليه آراءُ الاخيار مشاركته مع كل واحدٍ من هؤلاء الاصناف فيما يتلقونه من الفيوضات, و يأخذون ممّا آتاهم ربُ البريّات,…) (الفيض القدسى, ص٢٠).
مگر آنكه هزاران هزار از عابدان و گروهى از صالحان و پارسايان, نيايشگر و مناجات كننده, زائر و آنكه مشغول به تعقيبات نماز است (معقِّب), فريادگر و گريان, به ريسمان تأليفات او چنگ زده اند و به وسيله مصنفات وى متوسلند و از توشه او بهره مند مى شوند و به زيور آن مزينند و از روشنيهاى آن بر مى گيرند و در روايات صحيحه كه آراء برگزيدگان و نيكان درمورد آن روايت ثابت شده, آمده است: چنين فردى [با نوشتن كتابهايش] با كسانى كه از آنها استفاده مى كنند و به فيوضاتى دست مى يابند و از آنچه خداوند (رب البريات) به آنها عنايت نموده بهره مند مى شوند, شريك خواهد بود….
محدث نورى در اين متن به برخى از كتابهاى علامه مجلسى, چون زادالمعاد, حلية المتقين, مقباس المصابيح, تحفةالزائر و رساله تعقيبات نماز, اشاره نموده و با نام آنها متنى زيبا به دست داده است. اگرچه ترجمه نويسنده كتاب تا حدى مطلب را رسانده است, اما كامل نيست; چنانكه كلمه (معقب) را ترجمه نكرده و به جاى ترجمه جمله (و فى صحيح الآثار… مما آتاهم رب البريات) به جمله (و از اين راه همگى از نوشته او بهره مند مى شوند), بسنده نموده است.
٧ ـ نويسنده در ص٩٠ در شرح حال حميده خانم, دختر مولى محمّد شريف رويدشتى اصفهانى, از رياض العلماء (ج٥, ص٤٠٤ ـ ٤٠٦) مطلبى را آورده است كه در چند جاى آن سهوهايى به چشم مى خورد. از جمله در ص٩٠, س٧, پس از (فاضله عالمه) كلمه (عارفه) حذف شده است و در همان صفحه, س٨, (نقية الكلام), (داراى نوشته هايى پاكيزه بود) ترجمه شده كه صحيح آن بايد (پاكيزه گفتار) باشد.
در ص٩١, س٥, جمله (تزوّجت لرضا امها), (اين دختر با اصرار مادرش… ازدواج كرد) ترجمه شده است كه بايد (اين دختر براى رضايت مادرش… ازدواج كرد) ترجمه شود. در همان صفحه, س٦, جمله (و قد رأيت أنا والدها و كنت صغيراً فى حياة والدي…), (من پدر اين بانو را كه بسيار پير بود در خردسالى ديده بودم), ترجمه شده كه بايد (من پدر اين بانو را در خردسالى درحيات پدرم ديده بودم) ترجمه مى شد.
در همان صفحه, س١٢, جمله (و الاغلب تكون فى بيت سلسلة الوزير المرحوم خليفه سلطان باصفهان و الآن موجودة فى الحياة و قد زوّجوها من رجلّ قروى أسوأُ من بدوى), بدين صورت ترجمه شده است: (حدس غالب اينست كه در بيت خاندان وزير مرحوم خليفه سلطان در اصفهان است. او هم اكنون در قيد حيات است. او را هم به مردى تزويج كرده اند كه از اولى بدتر است!…) ولى بايد اين گونه ترجمه مى شد: او غالباً در بيت خاندان وزير مرحوم خليفه سلطان در اصفهان مى باشد و هم اكنون در قيد حيات است و او را به مردى دهاتى تزويج كرده اند كه از مرد باديه نشين هم بدتر است…
٨ ـ در ص٩٣, س٩ آمده است (ولى شيخ حر عاملى از ذكر نام وى در علماى جبل عامل غفلت نموده است. ملا محمدقاسم پسر كمال الدين درويش محمد عاملى و دائى مجلسى اول نيز شاگرد اين شيخ جابر عاملى و پدرش بوده است.) (الفيض القدسى, ص١٠٨).
(… و اهمل ذكره ايضاً فى امل الآمل و يروى عنه العلامة المجلسى كما تقدم و اعلم أن للشيخ درويش محمد ابناً فاضلاً و هو المولى محمدقاسم يروى عنه ابن اخته المولى محمدتقى ويروى هو عن ابيه وعن الشيخ جابر العاملي…)
… در امل الآمل نام وى را فرو نهاده است و علامه مجلسى (چنانكه گذشت) از او روايت مى كند. شيخ درويش محمد را فرزندى دانشمند موسوم به مولى محمدقاسم است كه خواهرزاده اش مولى محمدتقى [مجلسى] از او روايت مى كند و او نيز از پدرش [درويش محمد] و از شيخ جابر عاملى روايت مى كند….
در اين عبارت نويسنده, حذفهايى نيز مشهود است.
٩ ـ در ص٢٠, س١٥ آمده است: (الحمدلله, اين دعا و دعاى قبل از آنرا عمدة الفضلاء اخيار و صلحاء ابرار مولانا كمال الدين درويش محمد اصفهانى بر من قرائت نموده است. كتبه الفقير على بن عبدالعالى در سنه ٩٣٩).
(الحمدلله قرء عليّ هذا الدعاء و الذى قبله عمدة الفضلاء الاخيار الصلحاء الابرار مولانا كمال الدين درويش محمد اصبهانى بلّغه الله ذروة الامانى, قراءة تصحيح كتبه الفقير على بن عبدالعالى فى سنة تسع و ثلاثين و تسعمأه حامداً مصلياً) .
نويسنده در اين عبارت حذفهايى نموده است. چون (بلغه الله ذروة الامانى). كلمه تصحيح پس از كلمه قرائت كه خود نوعى از قرائت است, يعنى به قصد تصحيح و اصلاح متن دعا قرائت نموده است و نيز (حامداً مصلياً) حذف شده است.
١٠ ـ در ص٣٩٣, س١٢ آمده است: (آوازه علم و فضلش در همه جا طنين افكند و آثار قلميش ظلمتهاى جهل را شكافت. او قرآن مجيد را طورى تفسير كرده است كه اگر زمخشرى و بيضاوى زنده بودند از تقريرات او بهره مى گرفتند, و اصول فقه چنان با افادات وى بنيان محكم يافت كه جا دارد حاجبى و عضدى و امثال آنها با اين كه از فحول بودند, از وى استفاده كنند. مسائل فقهى در نظر او حل شده و قواعد حكمى در ذهن او مهيا بوده و همچنين ساير فنونى كه او در آنها دست داشت.
اين دانشها با نظر و تحقيقات او متقن ومحكم و مبنائى روشن يافت تا جايى كه جا دارد بگوئيم او معلم علوم و رئيس آنها, و مرجع اهل علم در تشييد و تأسيس آنها بود.)
(طلع شارق فضله فاستضاء منه جملة بني آدم, و أضاء بارق تحقيقه فاستنار منه العالم. مواضع اقلامه مع كونها سوداء أَضاءت ظلمات الجهاله, ومواقع مداده مع كونها قطرات أجرت بحارالعلوم فى القلوب فأزالت حثالات الضلالة.
الكتاب المحكم العزيز قد شرح بتفسيره, فان كان الزمخشرى و البيضاوى موجودين زمنه أَخذا الفوائد من تقريره, و اصول الفقه صارت بافاداته مشيدة البنيان نيرة البرهان, فعلى العاجبى والعضدى و امثالهما مع كونهم الفحول أن يستفيدوا منه الاتقان.
المسائل الفقهيه روضات جنات رائعه إن لم يدبرها لم يكن لها رواء, و القواعد الحكميه قوانين متينة صحيحه لو لم يكن ناظراً اليها لكانت سخافاً مراضاً لم يكن لها اتقان و لاشفاء و كذلك الحال فى سائر الفنون الّتى لها شجون و غصون. و بالجمله صارت تلك العلوم الغامضه بسبب نظره فيها متقنة و محكمة و موضحة مبينة ذات شواهد بينة, فيحق أن يقال: انه معلم العلوم و رئيسها و مرجع اهلها فى تشييدها و تأسيسها.)
تابش فضلش تابيد و گروهى از انسانها از نورش بهره مند شدند و درخشندگى تحقيقش درخشيد و جهان از بارقه اش روشنى برگرفت. جاى جايِ نوشته هايش با آنكه سياه نبشته است, تاريكيهاى جهالت را از ميان برد و مواضع قلمش با آنكه قطره هايى است, درياى دانشها را بر قلبها جارى ساخت و فريبندگى گمراهى را زدود. كتاب محكم و عزيز [قرآن] با تفسير وى به شرح كشيده شد كه اگر زَمَخشرى و بَيضاوى در دوران وى بودند نكاتى سودمند از نوشته هايش برمى گرفتند. علم اصول فقه با افادات وى بنيانى محكم و داراى استدلالى روشن گشت. پس حاجبى و عضدى و ديگرانى چون اينان, با آنكه خود از چيره دستانند, بر آنان است كه اتقان را از وى بياموزند. مسائل فقهى چون گلزارهاى زيباى بهشتى است كه اگر با ژرفنگرى توأم نباشد, خوش منظر نخواهد بود و قواعد فلسفى قوانينى است متين كه اگر با مراقبت همراه نباشد, رأيى پست و ناصواب خواهد بود كه استوارى و درمان در آن نيست و وضعيت فنون ديگر نيز كه داراى شعبه ها و شاخ و برگهايى است, به همين منوال است. و تمام سخن اينكه: علوم غامض و پيچيده به واسطه ديدگاه ايشان, متقَن و محكم, و روشن و مبين, و داراى شواهدى آشكار گرديد كه سزوار است گفته شود وى آموزگار علوم و سرآمد و مرجع عالمان در برافراشتن و تأسيس دانشهاست.
نويسنده در اين پاراگراف, قسمتهايى را حذف نموده و بخشى را به گونه اى ديگر ترجمه كرده است چنانكه جمله هاى (فاستضاء منه جملة بنى آدم و أَضاءَ بارق تحقيقه فاستنار منه العالم… مع كونها سوداء… و مواقع مداده مع كونها قطرات أجرت بحارالعلوم فى القلوب فازالت حثالات الضلاله…, زمنه…, نيرة البرهان) ترجمه نشده و جمله (المسائل الفقهيه… شجون و غصون) به گونه اى ديگر ترجمه شده است.لغزشهاى كوچك
نويسنده كتاب در جاى جاى كتاب كلماتى را در نقل, حذف نموده است, اگرچه بسيارى از آنها در معنا و مفهومِ جمله تأثير چندانى ندارد, لكن به عنوان حفظ امانت بايد درست نقل مى شد. بسيارى از اين سهوها مربوط به كتاب وقايع السنين و الاعوام است كه نويسنده خود تصريح كرده در نظر دارد اين كتاب را تصحيح نمايد و در صفحه ٢١٥ هم آورده است: (ما عيناً عبارت مير عبدالحسين را آورده ايم كه هم انشاء شيواء و سليس او را در آن عصر ببينيم و هم…) وحال آنكه در موارد بسيارى ناقص نقل شده و يا كلماتى حذف شده است. اينك به برخى از آنها اشاره مى كنيم تا در تحقيقات آينده ايشان, دقت بيشترى به عمل آيد.
غلط درست
اينك به چند نمونه از اشكالات كوچك (كه بيش از شخصيت مورد بالغ مى گردد) اشاره مى شود:
ص١٥, س١٧ عبدى عبدى و رسولى
ص١٩, س١٠ از جد مادريش از جد مادرى پدرش
ص٢٠, س٧, شيخ جابر عاملى شيخ عبدالله بن جابر عاملى
ص٢٠, س١٩, از جده پدرم از جد پدرم
ص٢٠, س٢٢, پسر عمه مادر پدرم پسر عمه مادر پدرم از جد مادرى پدرم
ص٧٥, س٢, خردمندان و علماى خردمندان و لاخلاف
ص٨٣, س٨, از پدرش روايت مى كند و جمعى هم از او روايت مى كنند او از فضلاى عصرش روايت مى كند و نيز از شيخ بهايى
ص١٢٦, س٢٢ چهارلك چهار دانگ
ص٢٢٢, س١, ميرك موسى تونسى ميرك موسى تونى
ص٣٢٩, س١, روايت مى كنم مناولةً روايت مى كنم
ص٥٥١, ساكن مدرسه خيرآباد مدرس مدرسه خيرآباد
نويسنده محترم مواردى بسيارى از اين دست را ياد كرده بودند كه به لحاظ اختصار حذف شد.
لغزشهاى تاريخى
مؤلف در قسمتهايى از كتاب, تاريخ ولادت و وفات بعضى از علما را اشتباه درج كرده و اين در حالى است كه در بعضى موارد در جاى ديگر همين كتاب تاريخ صحيح را ضبط كرده است. بسيارى از اين لغزشها ممكن است اشتباه چاپى باشد و برخى نيز به علت كم توجهى. و نيز براى برخى يك رقم به عنوان تاريخ فوت ثبت گرديده در حالى كه تاريخ مرگ آنها دقيقاً معلوم نيست و در فرهنگهاى رجال چند قول آمده است.
١ ـ در ص٣٢٩, وفات ميرزا حيدرعلى مجلسى, صاحب رساله انساب مجلسى را به سال ١١١٤ و تدوين رساله وى را به سال ١٢٩٤ ضبط كرده است و حال آنكه تاريخ صحيح وفات وى ١٢١٤ و ولادت ١١٤٦ و تدوين رساله وى به سال ١١٩٤ است.
٢ ـ در ص٩٦ و ص١١٠, وفات ميرعبدالحسين خاتون آبادى مؤلف كتاب وقايع السننى و الاعوام به سال ١٢٠٥ درج شده است كه سال ١١٠٥ صحيح است.
٣ ـ در پانوشت ص٢٥٢, وفات مير محمدحسين خاتون آبادى فرزند ميرمحمد صالح را به سال ١١٤٥ ضبط كرده كه سال ١١٥١ صحيح است.
٤ ـ در ص٣٢٦, فوت ملا ميرزاى شيروانى به سال ١٠٨٩ و در پانوشت ص٥١٤, به سال ١٠٩٩ و در ص٣٢٥ به سال ١٠٩٨ درج شده است! اگر چه سالهاى ١٠٩٩و ١٠٩٨ به عنوان تاريخ وفات وى در تاريخ ضبط شده است, لكن ايشان خود سال ١٠٩٨ را صحيح دانسته اند كه اشتباهاً در ص٣٢٦, ١٠٩٨ چاپ شده است.
٥ ـ در ص٩٦, ولادت شيخ على عاملى, نواده شهيد ثانى, ١٠١٣ يا ١١٠٤ و وفات وى را ١١٠٤, و در ص٣٦٤, ولادت وى را ١٠١٣ يا ١٠١٤ وفات او را به سال ١٠٦٣ ضبط كرده است. اين شخصيت خود در كتابش موسوم به الدّر المنثور به ترديد سال ١٠١٣ يا ١٠١٤ را سال ولادت خود ذكر مى كند و سال وفات او بنابر نقل شيخ احمد برادر صاحب امل الآمل در كتاب درّ مسلوك سال ١١٠٤ و در شهداء الفضليه به سال ١١٠٣ درج شده است كه احتمالاً بايد همان ١١٠٤ صحيح باشد.
٦ ـ در ص٤٤٧, فوت شيخ اسدالله كاظمى, صاحب مقابس الانوار, به سال ١٢٣٠ و در صفحات ٣٣ و ٢٤٢ به سال ١٢٢٠ ذكر شده و حال آنكه نويسنده در كتاب وحيد بهبانى, ص٢١٥, وفات وى را به سال ١٢٣٤ و بنابه نقل بعضى از احفاد او, به سال ١٢٣٧ ضبط نموده است. تاريخ صحيح وفات اين شخصيت بنابر نقل علامه شيخ آقابزرگ تهرانى در طبقات اعلام الشيعه, ١٢٣٤ است كه ماده تاريخى نيز آورده است و محتمل است ١٢٣٧ صحيح باشد.
٧ ـ در ص١١, وفات محمدعلى حزين لاهيجى به سال ١١٨٠ و در ص٣١٢ به سال ١١٨١ ذكر شده است. تاريخ صحيح فوت او ١١٨٠ و ولادتش به سال ١١٠٣ است.
٨ ـ در ص٣٩٥, به نقل از ص١٣٨ الاجازة الكبيرة, وفات ميرزا رفيعا را به سال ١١٦٠ ضبط كرده كه عبارت مأخذ چنين است: (تو فى عشر الستين و قد جاوز عمره الثمانين رحمة الله عليه). در اين عبارت تصريح شده است كه وفات وى در دهه شصت (دهه شصت پس از هزار و صد) يعنى در يكى از سالهاى ١١٥٠ تا ١١٦٠ بوده است, نه به طور جزم در سال ١١٦٠. سال ولادت ميرزا رفيعا نائينى به سال ١٠٧٠ است.
٩ ـ در ص٤٤٣, در پانوشت مرقوم داشته اند: (گفتيم كه ميرمحمدصالح در سال ١١١٥ پنج سال بعد از رحلت علامه مجلسى از دنيا رفته است.) نويسنده كتاب در ص٣٧١, نظر محدث نورى در الفيض القدسى و نيز نظر محدث قمى در فوائد الرضويه را درباره وفات وى به سال ١١١٦ ذكر مى كند و نيز در ص٣٧٣ نظر صاحب ريحانة الادب را به سال ١١٢٦ يا ١١٢٠ دانسته است. در حالى كه در ص٣٧١ به نقل از ريحانة الادب مى گويد: (مير محمدصالح در سال ١١١٦ يا ١١٢٦هـ.ق در پنجاه و هشت سالگى يا شصت و هشت سالگى بدرود جهان گفت) و سپس در ص٣٧٣ مى گويد: در وقايع السنين هم از وى در سال ١١٢٦ نام مى برد و حال آنكه در سال ١١٢٦ از وى ذكرى نيامده است, بلكه در ضمن سال ١١٢٤ نام وى آمده است كه ميرمحمدصالح در ذى حجة سال ١١٢٥ مجدداً به مقام شيخ الاسلامى نائل گشت.
با توجه به مطالب فوق روشن مى شود كه نويسنده دقت چندانى در ضبط تاريخها نداشته است, در حالى كه خود در صفحات مختلف كتاب, وفات وى را به سال ١١٢٦ (كه صحيح نيز است) ضبط نموده است. درعين حال در پاورقى كتاب وفات او را به سال ١١١٥, پنج سال بعد از رحلت علامه مجلسى ذكر كرده است. توضيح اينكه ١١١٥, تاريخ فراغت وى از كتاب حدائق المقربين و نيز انتصاب او براى بار اول به مقام شيخ الاسلامى است.
١٠ ـ در ص٤٧٨, وفات ملاصلاح مازندرانى به سال ١٠٨١ ضبط شده و در صفحه ٧٩ به سال ١٠٨٦ كه ديگران نيز ١١٨٠ ضبط نموده اند. ولى همان سال ١٠٨٦ صحيح است.
١١ ـ در ص٨١ مرقوم داشته اند: وفات ملاحسنعلى شوشترى در سال ١٠٧٥ كه خاتون آبادى يادداشت نموده, درست تر است.
بايد توجه داشت كه خاتون آبادى در صفحات ٥٢٠ و ٥٢٣ كتاب وقايع السنين و الاعوام سالهاى ١٠٦٩ و ١٠٦٨ را نيز سال وفات وى ذكر كرده است.
١٢ ـ در ص٣٦٤, وفات ميرزا رفيع الدين طباطبائى نائينى را به سال ١٠٧٩ ضبط نموده كه با تاريخ ١٠٨٠ كه در صفحات ٨٥, ٨٦, ٨٧ كتاب ضبط نموده و به اين تاريخ جزم كرده است, تفاوت دارد.
١٣ ـ در ص٩٨, وفات شيخ احمد بحرانى به سال ١١٠٢ يا ١٠٠٠ ذكر شده كه ١١٠٢ يا ١١٠٠ صحيح است.
١٤ ـ در ص٢٤٥, وفات استاد محقق آقاحسين خونسارى به سال ١٠٩٨ و در ص٣٦٤ به سال ١٠٩٩ ضبط شده است. همچنين ماده تاريخ وفات او را كه (خلدك الحق جنان النعيم) (١٠٩٨) است در صفحات ٢٤٨ و ٢٢٢, به اشتباه, (خلدك الحق جنات النعيم) ضبط كرده است. توضيح اينكه ولادت وى به سال ١٠١٧ و وفاتش در ١٠٩٨ است.
١٥ ـ در ص٣٩٤, س١٧, در شرح حال ملا رفيعا گيلانى نوشته است: وى نزديك به نود سال زيست; در حالى كه در مأخذ, صدسال ذكر شده است.
١٦ ـ در ص٤٣٩, وفات سيد نعمت الله جزائرى به سال ١٢١٢ ذكر شده كه سال ١١١٢ صحيح است.

لغزشهاى ديگر
١ ـ در ص٩٦, در شرح حال شيخ على عاملى نواده شهيد ثانى از فوائد الرضويه نقل مى كند: (برادرش احمد در در مسلوك), بايد توجه داشت شيخ احمد حر عاملى برادر شيخ على عاملى نيست, بلكه برادر شيخ حر عاملى است و محدث قمى خود در فوائد الرضويه, ص٣٢٣, مى نويسد:
(شيخ احمد برادر (ح مل) در در مسلوك), و (ح مل) علامت رمز صاحب امل الآمل, شيخ حر عاملى است.
٢ ـ در ص٣٧٤ از حدائق المقربين نقل مى كند كه ميرمحمدصالح سى سال شاگرد محقق خونسارى بوده كه بيست سال صحيح است.
٣ ـ در ص١١١, س١٢, ميرزا محمد استرآبادى غلط و ميرزا احمد استرآبادى صحيح است.
٤ ـ در ص٣٣٣, س١٣, مى نويسد: (… ميرمحمدحسين خاتون آبادى كه جداگانه از وى در بحث >>نوادگان دخترى علامه مجلسى>فاضل مذكور